چرا گرفته دلت مثل ان که تنهایی
چقدر هم تنها
خیال کنم
دچار ان رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی
عاشق .
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک دچار ابی دریای بی کران باشد
چه فکر نازک غمناکی
+
نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 11:18  توسط پرنده مهاجر
|
|
من می پذیرم | ||
|
..... من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم .....
گاهی سکوت گویاترین فریاد است ونگفتن کوبنده ترین سخن... |
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 13:13  توسط پرنده مهاجر
|
من به هر گل که رسم
سوی تورا میپرسم
واگر میبویم
روی همچون گل تو می جویم
و اگر میگریم
شکوه از دوری دستان تو را میگویم
واگر آب ز گلبرگ گلی پاک کنم
صورت بارانی تو یاد کنم
عشق تو هجوم شمشیری بود بر تنم
لشکری مهاجم ونخستین قدم در جاده جنون...
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 13:24  توسط پرنده مهاجر
|






